سلام.به خاطر یک سری دلایل مدتی نتونستم در خدمتون باشم.امیدوارم منو مورد عفوتون قرار بدید.الان هم فقط خواستم شهادت شیخ الائمه ، آقا و مولامون ، رئیس مذهب جعفری ، حضرت امام صادق (علیه السلام) رو به شما اهل مذهب حق ، تسلیت عرض کنم.دل هر سنگی از مصیبت های ایشان آب میشه.خوبه که همین جا وبلاگ رو ارزش ببخشم با یک حدیث زیبا از امام صادق (علیه السلام).ایشان در آخرین لحظات زندگی ظاهری شون امر فرمودند که همه دوستان و آشنایان رو جمع کنید.حتماً مطلب مهمی هست که در این لحظات آخر باید گفته بشه.وقتی همه جمع شدند ایشان رو به اطرافیان کردند و فرمودند : "شفاعت ما به کسی که نماز رو سبک بشماره نمی رسه." خدانگهدار
راستش را به ما نگفتند یا لا اقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند تو بیایی خون به پامی کنی .جوی خون راه می اندازی واز کشته پشته میسازی.
ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند وتنها از درد زادن بگویند.
ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم.با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.عشق تو با سرنوشت ما عجین شده بود و امدنت طبیعی ترین و شیرینترین نیازمان بود.
اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی میشود جهان وقتی تو بیایی.......
همه پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند ، شمشیر تو رانشانمان دادند.
آری!
کسی به ما نگفت که ان ساحل امید که در این دریای خون نشسته است چگونه ساحلی است؟
کسی به ما نگفت وقتی تو بیایی پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریا شادمان میشوند و چشمه ساران می جوشند و زمین چند برابر محصول خویش را عرضه می کند.....
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی دلهای بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گستراند وخدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت را از گردن خلایق بر میدارد.......
امید که بیایی!
(سید مهدی شجاعی)
(سلام . در روزی مثل امروز ، بزرگترین حادثه تاریخ انسانیت محقق گردیده است ، پس از قرن ها سیاهی ، درب های آسمان به روی انسان گشوده شد و برنامه کامل تکامل او از طریق قلب و زبان نورانی و عزیز خاتم الانبیاء به گوشش رسید . امروز ، روز آغاز رسالت سرور تمام مخلوقات عالم از اول خلقت تا سرانجام جهان می باشد.باید هدیه داد ، اما چه هدیه ای گران سنگ تر از گوهرواژه های حضرتش؟ شهید مطهری در کتاب " سیری در سیره نبوی " صفحه 44 می فرمایند:
" ما نمیتوانيم از اين اظهار تأسف درباره خودمان خودداری بكنيم
كه ما كه امت پيغمبر آخر الزمان هستيم ، از هر كداممان اگر بپرسند ،
نه چند تا سخن از پيغمبر بلديم حتی لفظش را هم بلد نيستيم
چه رسد به معنی و تفسيرش و نه از سيره و رفتار پيغمبر میتوانيم
چند كلمه بگوئيم. "
100 گوهرواژه از پیامبر رحمت(ص) که استاد مطهری در آخر کتاب " سیری در سیره نبوی " نقل می فرمایند ، تقدیمتان باد.برای ظهور آخرین وصی خاتم الانبیاء ، حضرت ارباب صاحب الزمان(عج) دعا کنیم.)
از كلمات كوتاه حضرت رسول (ص):
۱- هر چه فرزند آدم پيرتر میشود ، دو صفت در او جوانتر میگردد : حرص و آرزو .
۲- دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح میيابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد میشود : علما و حكام .
۳- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد .
۴- نمیتوان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، میتوان .
۵- ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ، بيماری دل .
۶- مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است .
۷- از نشر دانش نمیتوان جلو گرفت .
۸- دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو میشود .
۹- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
۱۰- رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است .
۱۱- هر دل سوختهای را عاقبت پاداشی است .
۱۲- بهشت زير قدمهای مادران است .
۱۳- در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكی دريغ ننمائيد .
۱۴- پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامیترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .
۱۵- از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است .
۱۶- بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او اميدوار نباشند .
۱۷- خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش .
۱۸- چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمیدانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه میگويند قرار مده .
۱۹- به صورت متملقين ، خاك بپاشيد .
۲۰- اگر خدا خير بندهای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار میدهد .
۲۱- صبح و شامی بر مؤمن نمیگذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد .
۲۲- سختترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو جا دارد .
۲۳- دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .
۲۴- با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد .
۲۵- خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد .
۲۶- راستی به دل آرامش میبخشد و از دروغ ، شك و پريشانی میزايد .
۲۷- مؤمن آسان انس میگيرد و مأنوس ديگران میشود .
۲۸- مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه میدارند .
۲۹- مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار میشوند .
۳۰- مردم مانند دندانههای شانه ، با هم برابرند .
۳۱- دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است .
۳۲- فقری سختتر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفكر نيست .
۳۳- از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد .
۳۴- دانش بجوئيد گرچه به چين باشد .
۳۵- شرافت مؤمن در شب زندهداری و عزت او در بی نيازی از ديگران است .
۳۶- دانشمندان ، تشنه آموختناند .
۳۷- دلباختگی ، كر و كور میكند .
۳۸- دست خدا با جماعت است .
۳۹- پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش میبخشد .
۴۰- هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به زبان جاری خواهد شد .
۴۱- با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند پسنديده تر است .
۴۲- بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد .
۴۳- دانش را به بند نوشتن در آوريد .
۴۴- تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل درست نخواهد بود .
۴۵- تا عقل كسی را نيازمودهايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد .
۴۶- تنها به عقل میتوان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی است .
۴۷- زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين میرسانند .
۴۸- هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن .
۴۹- مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمیشود .
۵۰- من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر .
۵۱- خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد.
۵۲- خداوند مومن صاحب حرفه را دوست دارد.
۵۳- تملق ، خوی مؤمن نيست .
۵۴- نيرومندی به زور بازو نيست ، نيرومند كسی است كه بر خشم خود غالب آيد .
۵۵- بهترين مردم ، سودمندترين آنان به حال ديگرانند .
۵۶- بهترين خانه شما آن است كه يتيمی در آن به عزت زندگی كند .
۵۷- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك .
۵۸- رشته عمل ، از مرگ بريده میشود مگر به سه وسيله : خيراتی كه مستمر باشد ، علمی كه همواره منفعت برساند ، فرزند صالحی كه برای والدين دعای خير كند .
۵۹- پرستش كنندگان خدا سه گروهند : يكی آنان كه از ترس ، عبادت میكنند و اين عبادت بردگان است ، ديگر آنان كه به طمع پاداش ، عبادت میكنند و اين عبادت مزدوران است ، گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت ، عبادت میكنند و اين عبادت آزادگان است .
۶۰- سه چيز نشانه ايمان است : دستگيری با وجود تنگدستی ، از حق خود به نفع ديگری گذاشتن ، به دانشجو علم آموختن .
۶۱- دوستی خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود .
۶۲- آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار ، پيشوای ظالم ، مقدس نادان .
۶۳- مردم را از دوستانشان بشناسيد ، چه ، انسان همخوی خود را به دوستی میگيرد .
۶۴- گناه پنهان ، به صاحب گناه زيان میرساند ، گناه آشكار ، به جامعه .
۶۵- در بهبودی كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گوئی فردا رفتنی باشيد .
۶۶- روزی را در قعر زمين بجوئيد .
۶۷- چه بسا كه از خودستائی ، از قدر خود میكاهند و از فروتنی ، بر مقام خود میافزايند .
۶۸- خدايا ! فراخترين روزی مرا در پيری و پايان زندگی كرامت فرما .
۶۹- از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد ، او را همسر انتخاب كند .
۷۰- صاحب قدرت ، آن را به نفع خود به كار میبرد .
۷۱- سنگينترين چيزی كه در ترازوی اعمال گذارده میشود ، خوشخوئی است .
۷۲- سه امر ، شايسته توجه خردمند است : بهبودی زندگانی ، توشه آخرت ، عيش حلال .
۷۳- خوشا كسی كه زيادی مال را به ديگران ببخشد و زيادی سخن را برای خود نگاهدارد .
۷۴- مرگ ، ما را از هر ناصحی بینياز میكند .
۷۵- اينهمه حرص حكومت و رياست و اينهمه رنج و پشيمانی در عاقبت !
۷۶- عالم فاسد ، بدترين مردم است .
۷۷- هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند ، بايد منتظر بلائی بود .
۷۸- نفرين باد بر كسی كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد .
۷۹- زيبائی شخص ، در گفتار اوست .
۸۰- عبادت ، هفت گونه است كه از همه والاتر ، طلب روزی حلال است .
۸۱- نشانه خوشنودی خدا از مردمی ، ارزانی قيمتها و عدالت حكومت آنهاست .
۸۲- هر قومی شايسته حكومتی است كه دارد .
۸۳- از ناسزا گفتن ، بجز كينه مردم ، سودی نمیبری .
۸۴- پس از بت پرستيدن ، آنچه به من نهی كردهاند ، در افتادن با مردم است .
۸۵- كاری كه نسنجيده انجام شود ، بسا كه احتمال زيان دارد .
۸۶- آنكه از نعمت سازش با مردم محروم است ، از نيكيها يكسره محروم خواهد بود .
۸۷- از ديگران چيزی نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد .
۸۸- خداوند دوست ندارد كه بندهای را بين يارانش ، با امتياز مخصوص ببيند .
۸۹- مؤمن ، خندهرو و شوخ است ، و منافق ، عبوس و خشمناك .
۹۰- اگر فال بد زدی ، به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردی ، فراموش كن و اگر حسود شدی ، خوددار باش .
۹۱- دست يكديگر را به دوستی بفشاريد كه كينه را از دل میبرد .
۹۲- هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست .
۹۳- خوشروئی كينه را از دل میبرد .
۹۴- مبادا كه ترس از مردم ، شما را از گفتن حقيقت باز دارد ! .
۹۵- خردمندترين مردم ، كسی است كه با ديگران بهتر بسازد .
۹۶- در يك سطح زندگی كنيد تا دلهای شما در يك سطح قرار بگيرد . با يكديگر در تماس باشيد تا بهم مهربان شويد .
۹۷- هنگام مرگ ، مردمان میپرسند از ثروت چه باقی گذاشته ؟ فرشتگان میپرسند از عمل نيك چه پيش فرستاده ؟ .
۹۸- منفورترين حلالها نزد خداوند ، طلاق است .
۹۹- بهترين كار خير ، اصلاح بين مردم است .
۱۰۰- خدايا مرا به دانش ، توانگر ساز و به بردباری ، زينت بخش و به پرهیزگاری ، گرامی بدار و به تندرستی ، زیبایی ده.
(سیری در سیره نبوی / صفحه 251)
(سلام.مطلبی که امروز برای شما می نویسم چنان زیبا بود که هرگز نتوانستم قسمت هایی از آن را حذف و آن را خلاصه کنم ، آنقدر دلنشین بود که در حین خواندنش گاهاً مو بر تنم راست می شد. و شما از هر کجا به دنیای مجازی اینترنت سرک می کشی ، لختی بنشین و همراه استاد مطهری شو که این همراهی هرگز پشیمانی ندارد..یا علی)
بسم الله الرحمن الرحيم
رسول اكرم - صلی الله عليه و آله - جواب سؤالی را در ميان اصحاب و ياران خود به مسابقه گذاشت . اين سؤال را شخص خودش طرح كرد و منظورش اين بود كه درك دينی اصحاب و ياران خود را بيازمايد و ببيند آنها از روح و معنای دين چه درك كردهاند و هم اينكه بهتر روح و معنا را به آنها بفهماند . سؤالی كه رسول خدا طرح كرد اين بود : كداميك از دستگيرههای ايمان محكم تر است ؟ يعنی در ميان وسايل نجات و موجبات سعادتی كه دين مقرر فرموده كداميك بيشتر قابل اطمينان است ؟ يكی از اصحاب جواب داد و گفت : نماز ، يعنی نماز محكمترين دستگيرههاست ، فرمود : نه . ديگری گفت : زكات ، فرمود : نه . سومی گفت : روزه ، فرمود : نه . چهارمی گفت : حج و عمره ، فرمود : نه . پنجمی گفت : جهاد در راه خدا ، فرمود : نه . هر كسی هر چه به نظرش رسيد گفت و همه پاسخ منفی شنيدند ، فرمود تمام اينها كه نام برديد از نماز و زكات و روزه و حج و عمره و جهاد ، كارهای بزرگ و با فضيلتی میباشند ولی هيچكدام از اينها آنكه من میگويم نيست ، بعد خودش فرمود : " محكم ترين دستگيرههای ايمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست " . ممكن است آدمی ندانسته و به حكم عادت نماز بخواند و يا روزه بگيرد يا زكات بدهد يا به حج برود و يا تحت تأثير يك غريزه طبيعی جهاد كند و دلاوريها به خرج دهد ، ولی تا گوهر وجودش خالص نشود و افكار و احساساتش رقاء و تعالی پيدا نكند ممكن نيست كه به خاطر حق دوست داشته باشد و مهر بورزد و به خاطر حق تنفر داشته باشد و كراهت بورزد ، زيرا دوستی و مهر ورزيدن آن هم برای خدا و رضای خدا چيزی نيست كه عادت بردار باشد . در اخبار و روايات ما وارد است كه كمتر حقی كه مؤمن نسبت به مؤمن پيدا میكند اين است كه بايد هر چه را برای خود دوست میدارد برای او دوست بدارد و هر چه را برای خود مكروه میدارد برای او مكروه بدارد ، يعنی كمترين حق او اين است كه خود را بجای او فرض كند و همان طوری كه به حسب طبيعت و غريزه هيچوقت برای خود جز خير و سعادت آرزو نمیكند و جز از شر و بدبختی كراهت ندارد برای ساير افراد مؤمن نيز بايد اينچنين باشد ، مثلا آنجا كه او بيمار است و خودش طبيب ، بايد چنين فرض كند كه خودش بيمار است و او را پيش طبيب بردهاند و چقدر علاقه پيدا میكند كه در امر معالجه و پرستاری او دقت شود ، آنجا كه ديگران حاجتی در مؤسسهای دارند كه خودش در آن مؤسسه كار میكند بايد چنين فرض كند كه اين مراجعه كنندگان خود من هستم ، من هستم و برادرانم و فرزندانم و همه كسانی كه من به آنها علاقه طبيعی دارم ، پس نبايد اين مراجعه كنندگان معطل بشوند و وقت بيهوده تلف كنند و عصبی بشوند و كارشان معطل شود ، و يا آنجا كه جنسی از مأكول و مشروب و ملبوس و وسائل و كار فرما برای مردم تهيه میكنند بايد چنين فرض كند كه اين كار فرما و يا اين آذوقه را برای خانه خودم تهيه میكنم ، پس ديگر نبايد غش و تقلب به كار ببرم ، و يا در وقتی كه معامله میكند بايد اينطور فكر كند كه خود من خريدار هستم ، پس رعايت انصاف و عدالت را بكنم . رسول خدا فرمود : مثل اهل ايمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترك همانا مثل يك پيكر است كه چون عضوی درد میگيرد ساير اعضای جسد بيقراری و همدردی میكنند ، درجه حرارت بدن بالا میرود و تب عارض میگردد ، استراحت و آسايش از تمام بدن رخت بر میبندد ، بيخوابی پيدا میشود . خاصيت موجود زنده اين است كه بين اعضا و اجزا همكاری و همدردی و هماهنگی هست و آن جماد و مرده است كه از خراب شدن يك جزء ، اثری در ساير اجزا ديده نمیشود . جامعه نيز به نوبه خود حيات و ممات دارد ، روح اجتماعی نيز به نوبه خود حقيقتی است از حقايق اين جهان ، اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شك همدردی و همكاری در آن جامعه وجود دارد ، ديگر در آن جامعه جنس تقلبی برای يكديگر تهيه نمیكنند ، به يكديگر كم نمیفروشند ، رعايت انصاف و عدالت را مینمايند ، در خوشی و ناخوشی ديگران شريك میباشند . سالی در مدينه خشكسالی پيدا شد ، امام صادق عليه السلام از ناظر خرج منزل خود پرسيد : امسال ما در خانه چه داريم ؟ او گفت : جای نگرانی نيست ، به قدر آنكه تا آخر سال ما را كفايت كند من گندم تهيه و ذخيره كردهام . امام فرمود : فعلا وضع مردم چطور است ؟ گفت : سخت است ، مردم معمولا نان روزانه خود را روز به روز از دكان نانوايی تهيه میكنند و به واسطه كميابی گندم نان معمولی مردم نيمی گندم و نيمی جو است . امام فرمود : برو هر چه گندم در خانه ما هست به مردم بفروش . او گفت : اين كار صلاح نيست ، زيرا ديگر برای ما ميسر نخواهد شد گندم بخريم . امام فرمود : مانعی ندارد ، همه اينها را بفروش ، بعد ما هم مانند ديگران روزانه از نانواييها از همان نانی كه نيمی گندم و نيمی جو است میخريم و مصرف میكنيم ، هر چند برای من مقدور است كه تمام سال خودم و
كسانم گندم خالص مصرف كنيم ولی من دوست دارم با ساير مسلمانان شريك و همدرد باشم . اين است معنای روح اجتماعی و اين است معنای اينكه جامعه زنده باشد . زنده بودن اجتماع به اين است كه در افراد آن اجتماع روح اجتماعی و حس اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد ، يعنی همان طوری باشد كه امام صادق عليه السلام فرمود : خودت را همواره بجای ديگران بگذاری و برای آنها همان را بپسندی كه برای خود میپسندی و همان را كراهت داشته باشی كه برای خويشتن كراهت داری . خداوند ما را موفق بدارد كه درپرتو تعليمات بلند آسمانی دارای روحی اجتماعی بشويم و هميشه سرافراز و سربلند زندگی كنيم .
(حکمت ها و اندرزها / صفحه 227)
آن روز را سليمان بن جعفر جعفری و امام رضا ( ع ) به دنبال كاری باهم بيرون رفته بودند ، غروب آفتاب شد و سليمان خواست به منزل خويش برود ، علی بن موسی الرضا به او فرمود : " بيا به خانه ما و امشب با ما باش " اطاعت كرد و به اتفاق امام به خانه رفتند . امام ، غلامان خود را ديد كه مشغول گلكاری بودند . ضمنا چشم امام به يك نفر بيگانه افتاد كه او هم با آنان مشغول گلكاری بود ، پرسيد : " اين كيست ؟ "
غلامان : " اين را ما امروز اجير گرفتهايم تا با ما كمك كند."
- " بسيار خوب چقدر مزد برايش تعيين كردهايد ؟ "
- " يك چيزی بالاخره خواهيم داد و او را راضی خواهيم كرد."
آثار ناراحتی و خشم در امام رضا پديد آمد و رو آورد به طرف غلامان تا با تازيانه آنها را تأديب كند . سليمان جعفری جلو آمد و عرض كرد : " چرا خودت را ناراحت میكنی ؟ "
امام فرمود : " من مكرر دستور دادهام كه تا كاری را طی نكنيد و مزد آن را معين نكنيد ، هرگز كسی را بكار نگماريد ، اول اجرت و مزد طرف را تعيين كنيد بعد از او كار بكشيد . اگر مزد و اجرت كار را معين كنيد ، آخر كار هم ، میتوانيد چيزی علاوه به او بدهيد . البته او هم كه ببيند شما بيش از اندازهای كه معين شده به او میدهيد ، از شما ممنون و متشكر میشود ، و شما را دوست میدارد ، و علاقه بين شما و او محكمتر میشود . اگر هم فقط به همان اندازه ، كه قرار گذاشتهايد ، اكتفا كنيد شخص از شما ناراضی نخواهد بود . ولی اگر تعيين مزد نكنيد و كسی را به كار بگماريد ، آخر كار هراندازه كه به او بدهيد بازگمان نمیبرد كه شما به او محبت كردهايد ، بلكه میپندارد شما از مزدش كمتر به او دادهايد. "
(داستان راستان / جلد1 / صفحه 146)
