<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شیخ شهید</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/</link>
<description>...::: سختی ها فانی اند ، سرسخت ها باقی اند :::...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Nov 2009 20:03:46 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>من چه می خواهم؟</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام.به دنیای مجازی من خوش اومدین.منم خوش اومدم،چون خیلی وقت بود که نیومده بودم.دلتنگ شدم،اما نه دلتنگ دنیای مجازی،بلکه دلتنگ شما.آخر اینجا جایی است برای حرف زدن بدون هراس،هراس از ذهن های متعجب مردم از تمنای تو.ذهنم پر شده از سوال های مبهم و قلبم هم از خواهش هایی ، کم کم.قدری با مقداری از دیدگاه ها غریبه شده ام و اندیشه ام به جای دیگری خیره شده است.خوب می دانم بار های سنگینی از جنس وظیفه منتظر شانه های من است،اما هیچ به فکر تقویت ماهیچه های شانه ی فکرم نیستم.انگار که من از اینجا نیستم.انگار شب ها را دوست دارم برای دعا.انگار مناره ها را دوست دارم برای اذان.انگار سجاده ها را دوست دارم برای نماز.من از اینجا نیستم.از لامپ های چشمک زن مغازه های شهر خسته شده ام.سکوت می خواهم و آرامش،و جاده آرامش از پرتگاه دل کندن می گذرد،دل کندن از دنیا،و این یک حقیقت است.&lt;BR&gt;این چند خط را احساسم انشاء کرد.اما بعد،در این وبلاگ،از دل های پر که بگذریم،الطاف دوستان زیاد است و بیشتر،خدا را شکر.من عذر می خواهم که مدتی نبودم و خداحافظ.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 20:03:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهادت شیخ الائمه امام صادق(ع) تسلیت باد.</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام.به خاطر یک سری دلایل مدتی نتونستم در خدمتون باشم.امیدوارم منو مورد عفوتون قرار بدید.الان هم فقط خواستم شهادت شیخ الائمه ، آقا و مولامون ، رئیس مذهب جعفری ، حضرت امام صادق (علیه السلام) رو به شما اهل مذهب حق ، تسلیت عرض کنم.دل هر سنگی از مصیبت های ایشان آب میشه.خوبه که همین جا وبلاگ رو ارزش ببخشم با یک حدیث زیبا از امام صادق (علیه السلام).ایشان در آخرین لحظات زندگی ظاهری شون امر فرمودند که همه دوستان و آشنایان رو جمع کنید.حتماً مطلب مهمی هست که در این لحظات آخر باید گفته بشه.وقتی همه جمع شدند ایشان رو به اطرافیان کردند و فرمودند : &quot;شفاعت ما به کسی که نماز رو سبک بشماره نمی رسه.&quot; خدانگهدار&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 09:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راستش را به ما نگفتند ...</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;راستش را به ما نگفتند یا لا اقل همه راست را به ما نگفتند.&lt;BR&gt;گفتند تو بیایی خون به پامی کنی .جوی خون راه می اندازی واز کشته پشته میسازی.&lt;BR&gt;ما را از ظهور تو ترساندند.&lt;BR&gt;درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند وتنها از درد زادن بگویند.&lt;BR&gt;ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم.با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.عشق تو با سرنوشت ما عجین شده بود و امدنت طبیعی ترین و شیرینترین نیازمان بود. &lt;BR&gt;اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی میشود جهان وقتی تو بیایی.......&lt;BR&gt;همه پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند ، شمشیر تو رانشانمان دادند.&lt;BR&gt;آری!&lt;BR&gt;کسی به ما نگفت که ان ساحل امید که در این دریای خون نشسته است چگونه ساحلی است؟&lt;BR&gt;کسی به ما نگفت وقتی تو بیایی پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریا شادمان میشوند و چشمه ساران می جوشند و زمین چند برابر محصول خویش را عرضه می کند.....&lt;BR&gt;به ما نگفتند که وقتی تو بیایی دلهای بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گستراند وخدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت را از گردن خلایق بر میدارد.......&lt;BR&gt;امید که بیایی!&lt;BR&gt;(سید مهدی شجاعی)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 23:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>100 گوهرواژه از پیامبر رحمت(ص) - ویژه عید مبعث</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;سلام . در روزی مثل امروز ،  بزرگترین حادثه تاریخ انسانیت محقق گردیده است ، پس از قرن ها سیاهی ،  درب های آسمان به روی انسان گشوده شد و برنامه کامل تکامل او از طریق قلب و زبان نورانی و عزیز خاتم الانبیاء به گوشش رسید . امروز ، روز آغاز رسالت سرور تمام مخلوقات عالم از اول خلقت تا سرانجام جهان می باشد.باید هدیه داد ، اما چه هدیه ای گران سنگ تر از گوهرواژه های حضرتش؟ شهید مطهری در کتاب &quot; سیری در سیره نبوی &quot; صفحه 44 می فرمایند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&quot; ما نمی‏توانيم از اين اظهار تأسف درباره خودمان خودداری بكنيم&lt;BR&gt;كه ما كه‏ امت پيغمبر آخر الزمان هستيم ، از هر كداممان اگر بپرسند ،&lt;BR&gt;نه چند تا سخن از پيغمبر بلديم حتی لفظش را هم بلد نيستيم &lt;BR&gt;چه رسد به معنی و تفسيرش و نه از سيره و رفتار پيغمبر می‏توانيم&lt;BR&gt;چند كلمه بگوئيم. &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;100&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; گوهرواژه از پیامبر رحمت(ص) که استاد مطهری در آخر کتاب &quot; سیری در سیره نبوی &quot; نقل می فرمایند ، تقدیمتان باد.برای ظهور آخرین وصی خاتم الانبیاء ، حضرت ارباب صاحب الزمان(عج) دعا کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد - گنبد خضرا&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/sheykh-shahid/MONASEBAT/006.JPG&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از كلمات كوتاه حضرت رسول (ص):&lt;BR&gt;۱- هر چه فرزند آدم پيرتر می‏شود ، دو صفت در او جوانتر می‏گردد : حرص‏ و آرزو . &lt;BR&gt;۲- دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح می‏يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد می‏شود : علما و حكام . &lt;BR&gt;۳- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد . &lt;BR&gt;۴- نمی‏توان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، می‏توان . &lt;BR&gt;۵- ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ، بيماری دل . &lt;BR&gt;۶- مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است . &lt;BR&gt;۷- از نشر دانش نمی‏توان جلو گرفت . &lt;BR&gt;۸- دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو می‏شود .&lt;BR&gt;۹- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند . &lt;BR&gt;۱۰- رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است . &lt;BR&gt;۱۱- هر دل سوخته‏ای را عاقبت پاداشی است . &lt;BR&gt;۱۲- بهشت زير قدمهای مادران است . &lt;BR&gt;۱۳- در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكی دريغ ننمائيد . &lt;BR&gt;۱۴- پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامی‏ترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست . &lt;BR&gt;۱۵- از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است‏ .&lt;BR&gt;۱۶- بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او اميدوار نباشند . &lt;BR&gt;۱۷- خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش . &lt;BR&gt;۱۸- چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمی‏دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه می‏گويند قرار مده . &lt;BR&gt;۱۹- به صورت متملقين ، خاك بپاشيد . &lt;BR&gt;۲۰- اگر خدا خير بنده‏ای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می‏دهد . &lt;BR&gt;۲۱- صبح و شامی بر مؤمن نمی‏گذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد . &lt;BR&gt;۲۲- سخت‏ترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو جا دارد . &lt;BR&gt;۲۳- دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .&lt;BR&gt;۲۴- با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد . &lt;BR&gt;۲۵- خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب‏ ديگران باز دارد . &lt;BR&gt;۲۶-  راستی به دل آرامش می‏بخشد و از دروغ ، شك و پريشانی می‏زايد . &lt;BR&gt;۲۷-  مؤمن آسان انس می‏گيرد و مأنوس ديگران می‏شود . &lt;BR&gt;۲۸- مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه می‏دارند . &lt;BR&gt;۲۹- مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون‏ عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار می‏شوند . &lt;BR&gt;۳۰- مردم مانند دندانه‏های شانه ، با هم برابرند . &lt;BR&gt;۳۱- دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است . &lt;BR&gt;۳۲- فقری سخت‏تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفكر نيست . &lt;BR&gt;۳۳- از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد . &lt;BR&gt;۳۴- دانش بجوئيد گرچه به چين باشد . &lt;BR&gt;۳۵- شرافت مؤمن در شب زنده‏داری و عزت او در بی نيازی از ديگران است . &lt;BR&gt;۳۶- دانشمندان ، تشنه آموختن‏اند . &lt;BR&gt;۳۷- دلباختگی ، كر و كور می‏كند . &lt;BR&gt;۳۸- دست خدا با جماعت است . &lt;BR&gt;۳۹- پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش می‏بخشد . &lt;BR&gt;۴۰- هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به‏ زبان جاری خواهد شد . &lt;BR&gt;۴۱- با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند پسنديده‏ تر است . &lt;BR&gt;۴۲- بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد . &lt;BR&gt;۴۳- دانش را به بند نوشتن در آوريد . &lt;BR&gt;۴۴- تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل درست نخواهد بود . &lt;BR&gt;۴۵- تا عقل كسی را نيازموده‏ايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد . &lt;BR&gt;۴۶- تنها به عقل می‏توان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی‏ است . &lt;BR&gt;۴۷- زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين می‏رسانند . &lt;BR&gt;۴۸- هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به‏ علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن . &lt;BR&gt;۴۹- مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمی‏شود . &lt;BR&gt;۵۰- من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر . &lt;BR&gt;۵۱- خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد.&lt;BR&gt;۵۲- خداوند مومن صاحب حرفه را دوست دارد.&lt;BR&gt;۵۳- تملق ، خوی مؤمن نيست . &lt;BR&gt;۵۴- نيرومندی به زور بازو نيست ، نيرومند كسی است كه بر خشم خود غالب آيد . &lt;BR&gt;۵۵- بهترين مردم ، سودمندترين آنان به حال ديگرانند . &lt;BR&gt;۵۶- بهترين خانه شما آن است كه يتيمی در آن به عزت زندگی كند . &lt;BR&gt;۵۷- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك . &lt;BR&gt;۵۸- رشته عمل ، از مرگ بريده می‏شود مگر به سه وسيله : خيراتی كه‏ مستمر باشد ، علمی كه همواره منفعت برساند ، فرزند صالحی كه برای والدين‏ دعای خير كند . &lt;BR&gt;۵۹- پرستش كنندگان خدا سه گروهند : يكی آنان كه از ترس ، عبادت‏ می‏كنند و اين عبادت بردگان است ، ديگر آنان كه به طمع پاداش ، عبادت‏ می‏كنند و اين عبادت مزدوران است ، گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت ، عبادت می‏كنند و اين عبادت آزادگان است . &lt;BR&gt;۶۰- سه چيز نشانه ايمان است : دستگيری با وجود تنگدستی ، از حق خود به نفع ديگری گذاشتن ، به دانشجو علم آموختن . &lt;BR&gt;۶۱- دوستی خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود . &lt;BR&gt;۶۲- آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار ، پيشوای ظالم ، مقدس نادان .&lt;BR&gt;۶۳- مردم را از دوستانشان بشناسيد ، چه ، انسان همخوی خود را به دوستی‏ می‏گيرد . &lt;BR&gt;۶۴- گناه پنهان ، به صاحب گناه زيان می‏رساند ، گناه آشكار ، به جامعه‏ . &lt;BR&gt;۶۵- در بهبودی كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گوئی‏ فردا رفتنی باشيد . &lt;BR&gt;۶۶- روزی را در قعر زمين بجوئيد . &lt;BR&gt;۶۷- چه بسا كه از خودستائی ، از قدر خود می‏كاهند و از فروتنی ، بر مقام خود می‏افزايند . &lt;BR&gt;۶۸- خدايا ! فراخترين روزی مرا در پيری و پايان زندگی كرامت فرما . &lt;BR&gt;۶۹- از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد ، او را همسر انتخاب كند . &lt;BR&gt;۷۰- صاحب قدرت ، آن را به نفع خود به كار می‏برد . &lt;BR&gt;۷۱- سنگين‏ترين چيزی كه در ترازوی اعمال گذارده می‏شود ، خوشخوئی است . &lt;BR&gt;۷۲- سه امر ، شايسته توجه خردمند است : بهبودی زندگانی ، توشه آخرت‏ ، عيش حلال . &lt;BR&gt;۷۳- خوشا كسی كه زيادی مال را به ديگران ببخشد و زيادی سخن را برای‏ خود نگاهدارد . &lt;BR&gt;۷۴- مرگ ، ما را از هر ناصحی بی‏نياز می‏كند . &lt;BR&gt;۷۵- اينهمه حرص حكومت و رياست و اينهمه رنج و پشيمانی در عاقبت ! &lt;BR&gt;۷۶- عالم فاسد ، بدترين مردم است . &lt;BR&gt;۷۷- هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند ، بايد منتظر بلائی بود . &lt;BR&gt;۷۸- نفرين باد بر كسی كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد . &lt;BR&gt;۷۹- زيبائی شخص ، در گفتار اوست . &lt;BR&gt;۸۰- عبادت ، هفت گونه است كه از همه والاتر ، طلب روزی حلال است . &lt;BR&gt;۸۱- نشانه خوشنودی خدا از مردمی ، ارزانی قيمتها و عدالت حكومت‏ آنهاست . &lt;BR&gt;۸۲- هر قومی شايسته حكومتی است كه دارد . &lt;BR&gt;۸۳- از ناسزا گفتن ، بجز كينه مردم ، سودی نمی‏بری . &lt;BR&gt;۸۴- پس از بت پرستيدن ، آنچه به من نهی كرده‏اند ، در افتادن با مردم‏ است . &lt;BR&gt;۸۵- كاری كه نسنجيده انجام شود ، بسا كه احتمال زيان دارد . &lt;BR&gt;۸۶- آنكه از نعمت سازش با مردم محروم است ، از نيكيها يكسره محروم‏ خواهد بود . &lt;BR&gt;۸۷- از ديگران چيزی نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد . &lt;BR&gt;۸۸- خداوند دوست ندارد كه بنده‏ای را بين يارانش ، با امتياز مخصوص‏ ببيند . &lt;BR&gt;۸۹- مؤمن ، خنده‏رو و شوخ است ، و منافق ، عبوس و خشمناك . &lt;BR&gt;۹۰- اگر فال بد زدی ، به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردی ، فراموش كن و اگر حسود شدی ، خوددار باش . &lt;BR&gt;۹۱- دست يكديگر را به دوستی بفشاريد كه كينه را از دل می‏برد .&lt;BR&gt;۹۲- هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست . &lt;BR&gt;۹۳- خوشروئی كينه را از دل می‏برد . &lt;BR&gt;۹۴- مبادا كه ترس از مردم ، شما را از گفتن حقيقت باز دارد ! . &lt;BR&gt;۹۵- خردمندترين مردم ، كسی است كه با ديگران بهتر بسازد . &lt;BR&gt;۹۶- در يك سطح زندگی كنيد تا دلهای شما در يك سطح قرار بگيرد . با يكديگر در تماس باشيد تا بهم مهربان شويد . &lt;BR&gt;۹۷- هنگام مرگ ، مردمان می‏پرسند از ثروت چه باقی گذاشته ؟ فرشتگان‏ می‏پرسند از عمل نيك چه پيش فرستاده ؟ . &lt;BR&gt;۹۸- منفورترين حلالها نزد خداوند ، طلاق است . &lt;BR&gt;۹۹- بهترين كار خير ، اصلاح بين مردم است . &lt;BR&gt;۱۰۰- خدايا مرا به دانش ، توانگر ساز و به بردباری ، زينت بخش و به‏ پرهیزگاری ، گرامی بدار و به تندرستی ، زیبایی ده.&lt;BR&gt;(سیری در سیره نبوی / صفحه 251)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد - گنبد خضرا - مدینه&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/sheykh-shahid/MONASEBAT/005.JPG&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 08:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روح اجتماعی مؤمن ، در کلام شهید مطهری </title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;سلام.مطلبی که امروز برای شما می نویسم چنان زیبا بود که هرگز نتوانستم قسمت هایی از آن را حذف و آن را خلاصه کنم ، آنقدر دلنشین بود که در حین خواندنش گاهاً مو بر تنم راست می شد. و شما از هر کجا به دنیای مجازی اینترنت سرک می کشی ، لختی بنشین و همراه استاد مطهری شو که این همراهی هرگز پشیمانی ندارد..یا علی&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بسم الله الرحمن الرحيم &lt;BR&gt;رسول اكرم - صلی الله عليه و آله - جواب سؤالی را در ميان اصحاب و ياران‏ خود به مسابقه گذاشت . اين سؤال را شخص خودش طرح كرد و منظورش اين‏ بود كه درك دينی اصحاب و ياران خود را بيازمايد و ببيند آنها از روح و معنای دين چه درك كرده‏اند و هم اينكه بهتر روح و معنا را به آنها بفهماند . سؤالی كه رسول خدا طرح كرد اين بود : &lt;FONT color=#ff0000&gt;كداميك از دستگيره‏های‏ ايمان محكم تر است ؟&lt;/FONT&gt; يعنی در ميان وسايل نجات و موجبات سعادتی كه دين‏ مقرر فرموده كداميك بيشتر قابل اطمينان است ؟ يكی از اصحاب جواب داد و گفت : نماز ، يعنی نماز محكم‏ترين دستگيره‏هاست ، فرمود : نه . ديگری‏ گفت : زكات ، فرمود : نه . سومی گفت : روزه ، فرمود : نه . چهارمی‏ گفت : حج و عمره ، فرمود : نه . پنجمی گفت : جهاد در راه خدا ، فرمود : نه . هر كسی هر چه به نظرش رسيد گفت و همه پاسخ منفی شنيدند ، فرمود تمام اينها كه نام برديد از نماز و زكات و روزه و حج و عمره و جهاد ، كارهای بزرگ و با فضيلتی می‏باشند ولی هيچكدام از اينها آنكه من می‏گويم‏ نيست ، بعد خودش فرمود : &quot; &lt;FONT color=#ff0000&gt;محكم ترين دستگيره‏های ايمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به‏ خاطر خداست&lt;/FONT&gt; &quot; . ممكن است آدمی ندانسته و به حكم عادت نماز بخواند و يا روزه بگيرد يا زكات بدهد يا به حج برود و يا تحت تأثير يك غريزه طبيعی جهاد كند و دلاوريها به خرج دهد ، ولی تا گوهر وجودش خالص نشود و افكار و احساساتش‏ رقاء و تعالی پيدا نكند ممكن نيست كه به خاطر حق دوست داشته باشد و مهر بورزد و به خاطر حق تنفر داشته باشد و كراهت بورزد ، زيرا &lt;FONT color=#ff0000&gt;دوستی و مهر ورزيدن آن هم برای خدا و رضای خدا چيزی نيست كه عادت بردار باشد .&lt;/FONT&gt; در اخبار و روايات ما وارد است كه كمتر حقی كه مؤمن نسبت به مؤمن‏ پيدا می‏كند اين است كه بايد هر چه را برای خود دوست می‏دارد برای او دوست بدارد و هر چه را برای خود مكروه می‏دارد برای او مكروه بدارد ، يعنی كمترين حق او اين است كه خود را بجای او فرض كند و همان طوری كه‏ به حسب طبيعت و غريزه هيچوقت برای خود جز خير و سعادت آرزو نمی‏كند و جز از شر و بدبختی كراهت ندارد برای ساير افراد مؤمن نيز بايد اينچنين‏ باشد ، مثلا آنجا كه او بيمار است و خودش طبيب ، بايد چنين فرض كند كه‏ خودش بيمار است و او را پيش طبيب برده‏اند و چقدر علاقه پيدا می‏كند كه‏ در امر معالجه و پرستاری او دقت شود ، آنجا كه ديگران حاجتی در مؤسسه‏ای‏ دارند كه خودش در آن مؤسسه كار می‏كند بايد چنين فرض كند كه اين مراجعه‏ كنندگان خود من هستم ، من هستم و برادرانم و فرزندانم و همه كسانی كه من‏ به آنها علاقه طبيعی دارم ، پس نبايد اين مراجعه كنندگان معطل بشوند و وقت بيهوده تلف كنند و عصبی بشوند و كارشان معطل شود ، و يا آنجا كه جنسی از مأكول و مشروب و ملبوس و وسائل و كار فرما برای مردم تهيه می‏كنند بايد چنين فرض كند كه‏ اين كار فرما و يا اين آذوقه را برای خانه خودم تهيه می‏كنم ، پس ديگر نبايد غش و تقلب به كار ببرم ، و يا در وقتی كه معامله می‏كند بايد اينطور فكر كند كه خود من خريدار هستم ، پس رعايت انصاف و عدالت را بكنم . &lt;FONT color=#ff0000&gt;رسول خدا فرمود : مثل اهل ايمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترك همانا مثل يك پيكر است كه چون عضوی درد می‏گيرد ساير اعضای جسد بيقراری و همدردی می‏كنند &lt;/FONT&gt;، درجه حرارت بدن بالا می‏رود و تب عارض می‏گردد ، استراحت و آسايش از تمام بدن رخت بر می‏بندد ، بيخوابی پيدا می‏شود . خاصيت موجود زنده اين است كه بين اعضا و اجزا همكاری و همدردی و هماهنگی هست و آن جماد و مرده است كه از خراب شدن يك جزء ، اثری در ساير اجزا ديده نمی‏شود . جامعه نيز به نوبه خود حيات و ممات دارد ، روح‏ اجتماعی نيز به نوبه خود حقيقتی است از حقايق اين جهان ، اگر روح‏ اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شك همدردی و همكاری در آن جامعه وجود دارد ، ديگر در آن جامعه جنس تقلبی برای يكديگر تهيه نمی‏كنند ، به يكديگر كم نمی‏فروشند ، رعايت انصاف و عدالت را می‏نمايند ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;در خوشی و ناخوشی ديگران شريك می‏باشند&lt;/FONT&gt; . سالی در مدينه خشكسالی پيدا شد ، امام صادق عليه السلام از ناظر خرج‏ منزل خود پرسيد : امسال ما در خانه چه داريم ؟ او گفت : جای نگرانی‏ نيست ، به قدر آنكه تا آخر سال ما را كفايت كند من گندم تهيه و ذخيره كرده‏ام . امام فرمود : فعلا وضع مردم چطور است ؟ گفت‏ : سخت است ، مردم معمولا نان روزانه خود را روز به روز از دكان نانوايی‏ تهيه می‏كنند و به واسطه كميابی گندم نان معمولی مردم نيمی گندم و نيمی جو است . امام فرمود : برو هر چه گندم در خانه ما هست به مردم بفروش . او گفت : اين كار صلاح نيست ، زيرا ديگر برای ما ميسر نخواهد شد گندم بخريم‏ . امام فرمود : مانعی ندارد ، همه اينها را بفروش ، بعد ما هم مانند ديگران روزانه از نانواييها از همان نانی كه نيمی گندم و نيمی جو است‏ می‏خريم و مصرف می‏كنيم ، هر چند برای من مقدور است كه تمام سال خودم و &lt;BR&gt;كسانم گندم خالص مصرف كنيم ولی من دوست دارم با ساير مسلمانان شريك و همدرد باشم . اين است معنای روح اجتماعی و اين است معنای اينكه جامعه زنده باشد . زنده بودن اجتماع به اين است كه در افراد آن اجتماع روح اجتماعی و حس‏ اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد ، يعنی همان طوری باشد كه&lt;FONT color=#ff0000&gt; امام‏ صادق عليه السلام فرمود : خودت را همواره بجای ديگران بگذاری و برای آنها همان را بپسندی كه برای خود می‏پسندی و همان را كراهت داشته باشی كه برای‏ خويشتن كراهت داری .&lt;/FONT&gt; خداوند ما را موفق بدارد كه درپرتو تعليمات بلند آسمانی دارای روحی‏ اجتماعی بشويم و هميشه سرافراز و سربلند زندگی كنيم . &lt;BR&gt;(حکمت ها و اندرزها / صفحه 227)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;شهید مطهری&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/sheykh-shahid/MOTAHARI/002.JPG&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 12:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>(داستان راستان دوازدهم): مزد نامعين </title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آن روز را سليمان بن جعفر جعفری و امام رضا ( ع ) به دنبال كاری باهم‏ بيرون رفته بودند ، غروب آفتاب شد و سليمان خواست به منزل خويش برود ، علی بن موسی الرضا به او فرمود : &quot; بيا به خانه ما و امشب با ما باش‏ &quot; اطاعت كرد و به اتفاق امام به خانه رفتند . امام ، غلامان خود را ديد كه مشغول گلكاری بودند . ضمنا چشم امام به يك‏ نفر بيگانه افتاد كه او هم با آنان مشغول گلكاری بود ، پرسيد : &quot; اين‏ كيست ؟ &quot; &lt;BR&gt;غلامان : &quot; اين را ما امروز اجير گرفته‏ايم تا با ما كمك كند.&quot;&lt;BR&gt;- &quot; بسيار خوب چقدر مزد برايش تعيين كرده‏ايد ؟ &quot; &lt;BR&gt;- &quot; يك چيزی بالاخره خواهيم داد و او را راضی خواهيم كرد.&quot;&lt;BR&gt;آثار ناراحتی و خشم در امام رضا پديد آمد و رو آورد به طرف غلامان تا با تازيانه آنها را تأديب كند . سليمان جعفری جلو آمد و عرض كرد : &quot; چرا خودت را ناراحت می‏كنی ؟ &quot; &lt;BR&gt;امام فرمود : &quot; من مكرر دستور داده‏ام كه تا كاری را طی نكنيد و مزد آن‏ را معين نكنيد ، هرگز كسی را بكار نگماريد ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;اول اجرت و مزد طرف را تعيين كنيد بعد از او كار بكشيد .&lt;/FONT&gt; اگر مزد و اجرت كار را معين كنيد ، آخر كار هم ، می‏توانيد چيزی علاوه به او بدهيد . البته او هم كه ببيند شما بيش از اندازه‏ای كه معين شده به او می‏دهيد ، از شما ممنون و متشكر می‏شود ، و شما را دوست می‏دارد ، و علاقه بين شما و او محكمتر می‏شود . اگر هم‏ فقط به همان اندازه ، كه قرار گذاشته‏ايد ، اكتفا كنيد شخص از شما ناراضی نخواهد بود . ولی اگر تعيين مزد نكنيد و كسی را به كار بگماريد ، آخر كار هراندازه كه به او بدهيد بازگمان نمی‏برد كه شما به او محبت كرده‏ايد ، بلكه می‏پندارد شما از مزدش كمتر به او داده‏ايد. &quot;&lt;BR&gt;(داستان راستان / جلد1 / صفحه 146)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 15:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ دیگر</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام.&lt;BR&gt;یک شعر زیبا از اشعار آقای ابتهاج رو براتون نوشتم.به نظر من که زیبا بود و ارزش خواندن رو داشت.عکس اولین کسی رو که این شعر توی ذهن من قاب کرد ، عکس قافله سالار قافله ی خونین پر شهداء ، امام حسین (ع) بود.بخونید و لذت ببرید و اظهار نظر کنید.&lt;BR&gt;شاد باشید و آزاد.&lt;BR&gt;یا علی(ع)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نام شعر: مرگ دیگر&lt;BR&gt;شاعر: هوشنگ ابتهاج&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرگ در هر حالتی تلخ است &lt;BR&gt;اما من &lt;BR&gt;دوست تر دارم که چون از ره درآید مرگ &lt;BR&gt;در شبی آرام چون شمعی شوم خاموش&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;لیک مرگ ِ دیگری هم هست &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مرگ ِ مردان&lt;/FONT&gt; ، مرگ ِ در میدان &lt;BR&gt;با تپیدن های طبل و شیون ِ شیپور &lt;BR&gt;با صفیر ِ تیر و برق ِ تشنه ی شمشیر &lt;BR&gt;غرقه در خون پیکری افتاده در زیر ِ سم ِ اسبان &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وه چه شیرین است&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;رنج بردن &lt;BR&gt;پا فشردن &lt;BR&gt;در ره ِ یک آرزو &lt;FONT color=#ff0000&gt;مردانه مردن !&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;وندر امید ِ بزرگ ِ خویش&lt;BR&gt;با سرود ِ زندگی بر لب &lt;BR&gt;جان سپردن &lt;BR&gt;آه ، اگر باید &lt;BR&gt;زندگانی را به خون ِ خویش رنگ ِ آرزو بخشید &lt;BR&gt;و به خون ِ خویش نقش ِ صورت ِ دلخواه زد بر پرده ی امید &lt;BR&gt;من به جان و دل پذیرا می شوم این مرگ ِ خونین را                                                          &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 23:24:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انواع عشق ، سازنده و خراب كننده </title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;علاقه به شخص يا شی‏ء وقتی كه به اوج شدت برسد ، به طوری كه وجود انسان‏ را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گردد عشق ناميده می‏شود . عشق ، اوج علاقه‏ و احساسات است . ولی نبايد پنداشت كه آنچه به اين نام خوانده می‏شود يك نوع است . &lt;FONT color=#ff0000&gt;دو نوع كاملا مختلف است .&lt;/FONT&gt; آنچه از آثار نيك گفته شد مربوط به يك نوع آن‏ است و اما نوع ديگر آن كاملا آثار مخرب و مخالف دارد .&lt;FONT color=#ff0000&gt; احساسات انسان انواع و مراتب دارد .&lt;/FONT&gt; برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی است و از وجوه مشترك انسان و ساير حيوانات است . با اين تفاوت كه در انسان به علت خاصی كه مجال و توضيحش نيست اوج و غليان زائد الوصفی می‏گيرد و بدين جهت نام عشق به آن می‏دهند و در حيوان‏ هرگز به اين صورت در نمی‏آيد ، ولی به هر حال از لحاظ حقيقت و ماهيت ، جز طغيان و فوران و طوفان شهوت چيزی نيست . از مبادی جنسی سرچشمه می‏گيرد و به همان جا خاتمه می‏يابد . افزايش و كاهشش بستگی زيادی دارد به فعاليتهای‏ فيزيولوژيكی دستگاه تناسلی و قهرا به سنين جوانی . با پا گذاشتن به سن از يك طرف ، و اشباع و افراز از طرف ديگر كاهش می‏يابد و منتفی می‏گردد . جوانی كه از ديدن روئی زيبا و موئی مجعد به خود می‏لرزد و از لمس دستی‏ ظريف به خود می‏پيچد ، بايد بداند جز جريان مادی حيوانی در كار نيست . اينگونه عشقها به سرعت می‏آيد و به سرعت می‏رود ، قابل اعتماد و توصيه‏ نيست ، خطرناك است ، فضيلت كش است . تنها با كمك عفاف و تقوا و تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمی سود می‏برد . يعنی خود اين نيرو انسان را به سوی هيچ فضيلتی سوق نمی‏دهد اما اگر در وجود آدمی رخنه كرد و در برابر نيروی عفاف و تقوا قرار گرفت و روح ، فشار آنرا تحمل كرد ولی‏ تسليم نشد ، به روح قوت و كمال می‏بخشد . انسان نوعی ديگر احساسات دارد كه از لحاظ حقيقت و ماهيت با شهوت‏ مغاير است . بهتر است نام آنرا عاطفه و يا به تعبير قرآن &quot; مودت &quot; و &quot; رحمت &quot; بگذاريم . انسان آنگاه كه تحت تأثير شهوات خويش است ، از خود بيرون نرفته‏ است ، شخص يا شی‏ء مورد علاقه را برای خودش می‏خواهد و به شدت می‏خواهد . اگر درباره معشوق و محبوب می‏انديشد بدين صورت است كه چگونه از وصال او &lt;BR&gt;بهره مند شود و حداكثر تمتع را ببرد . بديهی است كه چنين حالتی نمی‏تواند مكمل و مربی‏ روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد . اما انسان گاهی تحت تأثير عواطف عالی انسانی خويش قرار می‏گيرد ، &lt;BR&gt;محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پيدا می‏كند ، سعادت او را می‏خواهد ، آماده است خود را فدای خواسته‏های او بكند . &lt;FONT color=#ff0000&gt;اينگونه عواطف ، صفا و صميميت و لطف و رقت و از خود گذشتگی به وجود می‏آورد برخلاف‏ نوع اول كه از آن خشونت و سبعيت و جنايت بر می‏خيزد .&lt;/FONT&gt; مهر و علاقه مادر به فرزند از اين مقوله است . ارادت و محبت به پاكان و مردان خدا ، و همچنين وطن دوستيها و مسلك دوستيها از اين مقوله است . اين نوع از احساسات است كه اگر به اوج و كمال برسد همه آثار نيكی كه‏ قبلا شرح داديم بر آن مترتب است و هم اين نوع است كه به روح شكوه و شخصيت و عظمت می‏دهد بر خلاف نوع اول كه زبون كننده است . و هم اين نوع‏ از عشق است كه پايدار است و با وصال تيزتر و تندتر می‏شود بر خلاف نوع‏ اول كه ناپايدار است و وصال مدفن آن به شمار می‏آيد . در قرآن كريم رابطه ميان زوجين را با كلمه &quot; مودت &quot; و &quot; رحمت &quot; تعبير می‏كند (1) و اين نكته بسيار عالی است . اشاره به جنبه انسانی و  فوق حيوانی زندگی زناشوئی است . اشاره به اينست كه عامل شهوت تنها رابطه طبيعی زندگی زناشوئی نيست . رابط اصلی صفا و صميميت و اتحاد دو روح است و به عبارت ديگر آنچه زوجين را به يكديگر پيوند يگانگی می‏دهد مهر و مودت و صفا و صميميت است نه شهوت كه در حيوانات هم هست .&lt;BR&gt;پاورقی : &lt;BR&gt;1 - و من آياته ان خلق لكم من أنفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل‏ بينكم مودش و رحمة ». ( سوره روم ، آيه 21 ) .&lt;BR&gt;(جاذبه و دافعه علی-علیه السلام- / صفحه 55)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;شهید مطهری&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/sheykh-shahid/MOTAHARI/004.JPG&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 23:42:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حساسیت مسائل تربیتی و یک مثال،در کلام استاد مطهری </title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مسائل تربيتی بسيار مسائل حساسی است ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;تيغ دو دم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; است&lt;/FONT&gt; ، يعنی اين&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;مسائل اگر خوب و صحيح آموزش داده شود اثر بسيار عالی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;دارد ، ولی اگر يك ذره از مسير خودش منحرف شود ، صد درصد اثرش معكوس&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;است ، و من خودم در حدودی كه مطالعه كرده ام و مخصوصا در قرآن كريم در&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;اين زمينه مطالعه دارم ، میبينم كه غالب مفاهيم اخلاقی و تربيتی اسلام&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; - &lt;/FONT&gt;اگر نگوئيم تمام آنها - به شكل وارونه ای الان در افكار ما مسلمانها وجود&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;دارد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; . &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&quot;&lt;/FONT&gt; توكل ، مفهومی زنده كننده و حماسی&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;مثلا توكل خودش يك مفهوم اخلاقی تربيتی اسلامی است يعنی اسلام میخواهد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;مردم مسلمان متوكل بر خدا باشند اگر شما توكل را در قرآن مطالعه كنيد ( و&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;من در هر جای قرآن توكل آمده است يادداشت كرده ام ) ، میبينيد از تمام&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;اينها هماهنگی عجيبی در مفهوم توكل پيدا میشود كه انسان میفهمد توكل در&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;قرآن يك مفهوم زنده كننده و حماسی است يعنی هر جا كه قرآن میخواهد بشر&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;را وادار به عمل كند و ترسها و بيم ها را از انسان بگيرد ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;میگويد نترس&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;و توكل بخدا كن&lt;/FONT&gt; تكيه ات به خدا باشد و جلو برو ، تكيه ات بخدا باشد و&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;حقيقت را بگو ، بخدا تكيه كن و از كثرت انبوه دشمن نترس&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; . &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;توكل مسخ شده و وارونه&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولی وقتی كه شما همين توكل را در ميان تفكر امروز مسلمين جستجو میكنيد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;، میبينيد يك مفهوم مرده است وقتی میخواهيم ساكن بشويم و جنبش نداشته&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;باشيم ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;وقتی میخواهيم وظيفه را از&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;خودمان دور كنيم&lt;/FONT&gt; و آن را پشت سر بيندازيم آن وقت به توكل میچسبيم مفهوم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;توكل درست وارونه آن چيزی كه قرآن تعليم داده در افكار ما وارد شده است&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;بايد فرصتی باشد تا من آيات توكل را يكی يكی برای شما بخوانم و از روی&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;قرآن ثابت كنم كه توكل در قرآن چه مفهوم عالی حماسی حيات بخشی دارد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=2&gt;(حق و باطل / صفحه 122)&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 17:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو اثر تقوا در کلام شهید مطهری</title>
<link>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;« يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم‏ سيئاتكم و يغفر لكم و الله ذو الفضل العظيم ». &quot;تقوا &quot; از ماده &quot;وقی&quot; به معنی خودنگهداری است ، اين كه انسان در يك حالی باشد كه‏ بتواند خود را نگهداری كند . تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است ، برای خدا . قرآن می‏گويد اگر متقی واقعی باشيد دو اثر دارد . يكی اينكه&lt;FONT color=#ff0000&gt; گشايش در كار&lt;/FONT&gt; به وجود می‏آيد در اثر تاثير معنوی آن . واقعا اگر كسی پاك و باتقوا زندگی كند ، يك سلسله گرهها برايش پيش نمی‏آيد ، و اگر پيش بيايد حل‏ می‏شود . خاصيت دوم تقوا اين است كه بر &lt;FONT color=#ff0000&gt;روشن بينی &lt;/FONT&gt;می‏افزايد . ابتدا به‏ نظر مشكل می‏آيد . روشن بينی چه ارتباطی دارد به تقوا ؟ ! بستگی دارد به‏ مغز و كار آن . تقوا چه تاثيری دارد در بينش ؟ ولی اين اشتباه است . اگر انسان متقی باشد ، روشن بين‏تر است زيرا تقوا صفای روح می‏آورد ، تقوا آن تيرگيهايی را كه باعث می‏شود انسان از روشن‏بينی‏هايی كه مخصوص خود اوست استفاده نكند از بين می‏برد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون غرض آمد هنر پوشيده شد  &lt;BR&gt;صد حجاب از دل به سوی ديده شد  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزيد نمی‏توانيد آن را آن طوری كه هست‏ بگيريد . تقوا گرد و غبار تعصب را پاك می‏كند ، كينه توزی را فرو می‏نشاند ، در نتيجه عقل ، آزاد فكر می‏كند . سعدی می‏گويد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حقيقت سرائی است آراسته  &lt;BR&gt;هوا و هوس گرد برخاسته  &lt;BR&gt;نبينی كه هر جا كه برخاست گرد  &lt;BR&gt;نبيند نظر گر چه بينا است مرد  &lt;BR&gt;تو را تا دلت باشد از حرص باز  &lt;BR&gt;نيايد به گوش دل از غيب راز  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين زمينه دو جمله از حضرت امير (ع) است كه عالی است و مطلب را می‏شكافد : &lt;BR&gt;1 - « اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » (1) . &quot; مصرع &quot; به‏ معنی خوابگاه و محلی است كه انسان به زمين می‏خورد . ( مثلا محلی كه پشت‏ پهلوان به خاك رسيده است &quot; مصرع &quot; است ) . بيشترين نقطه‏هايی كه‏ پهلوان عقل به زمين می‏خورد آن جايی است كه برق طمع در دل پيدا می‏شود . &lt;BR&gt;2 - « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » (2) خوش آمد انسان از خود ، خودپسندی يكی از حاسدان عقل است . حسود دشمن است با محسود و می‏خواهد او را زمين بزند و نابود كند .&lt;BR&gt; عجب می‏خواهد عقل را از مقام خودش ساقط كند . چرا تقوا بينش را می‏افزايد ؟ زيرا تقوا كه آمد ، طمع نيست ، عجب‏ نيست ، هوا و هوس نيست ، گرد و غبار نيست ، روشنايی است . در فضا اگر مه يا دود بيايد ، از يك متری اشياء را نمی‏بينيم . تقوا صفا است ، صاف بودن فضای روح است . &lt;BR&gt;پاورقی : &lt;BR&gt;1 - نهج البلاغه ، حكمت 219&lt;BR&gt;2 - نهج البلاغه ، حكمت 212 &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(آشنایی با قرآن / جلد3/ صفحه16)&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;شهید مطهری&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/sheykh-shahid/MOTAHARI/MOTAHARI-01.JPG&quot; border=1&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 19:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheykh-shahid&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>sheykh-shahid</dc:creator>
<guid>http://sheykh-shahid.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
